الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

28

الغدير ( فارسى )

سوى مكه روانه شد . وليد پسر هشام روايت مىكند : بسر روى به مدينه آورد و بالاى منبر پيغمبر رفت و چنين گفت : اى اهل مدينه ، رودرروى حاكم قرار گرفتيد و عثمان را آغشته به خون كرديد . به خدا در اين مسجد هركسى را كه دستش به خون او آلوده است ، خواهم كشت . سپس به ياران خود گفت : درهاى مسجد را تحت نظر بگيريد ، و مىخواست كه مانع خروج آنها شود . پس عبد اللّه بن زبير و ابو قيس يكى از بنى عامر بن لؤى برخاستند و از او خواهش كردند تا از مردم درگذشت . آنگاه بسر روانهء مكه شد و در نزديكى مكه با قثم بن عبّاس كه به فرمان على حاكم مكه بود ، جنگيد و سرانجام داخل مكه شد و اهالى مكه را ناسزا گفت و سرزنش كرد ، سپس از مكه بيرون رفت و شيبة بن عثمان را به فرمانروايى آنجا برگماشت . عوانه از كلبى روايت مىكند كه چون بسر از مدينه به سوى مكه حركت كرد ، سر راه خود مروان را كشت و اموالى را غارت كرد و اهالى مكه كه خبر آمدن او را شنيدند ، آنجا را ترك كردند و مردم زمانى كه ديدند قثم بن عبّاس از مكه بيرون شده است ، به اميرى شيبة بن عثمان رضايت دادند . گروهى از قريش بر بسر شوريدند و با او روياروى شدند . او آنها را دشنام داد و گفت : به خدا سوگند ، هيچ‌يك از شما را باقى نمىگذارم و اجازه نمىدهم جاندارى در زمين شما حركت كند . گفتند : خدا را درباره اهل و خانواده‌ات به ياد تو مىآوريم . ساكت شد ، آنگاه وارد بيت الحرام شد و طواف كرد و دو ركعت نماز گزارد و خطاب به آنها گفت : خدا را سپاس كه دعوت ما را پسنديد و الفت ميان ما پديد آورد و دشمن ما را با كشتن و پراكندگى خوار گردانيد . اين پسر ابو طالب است كه در سرزمين عراق در تنگى و مضيقه به سر مىبرد و خدا او را به سرانجام خطايش گرفتار كرده و به دست جنايتش سپرده است . يارانش عتاب‌كنان از او متفرق شدند و معاويه ، آن خونخواه عثمان ، ولايت امور را به كف گرفته است . پس اى مردم ، بيعت كنيد و جانتان را به خطر ميفكنيد . مردم بيعت كردند و سعيد بن عاص ناپديد شد . هرچه گشت ، او را نيافت . پس از چند روز خطاب به مردم گفت : اى مردم مكه ، من شما را بخشيدم ، اما مبادا